مرتضى مطهرى

38

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ده‌تا و چه غيرمتناهى باشد ، فرق نمىكند در اينكه تشترك كلّها فى أنّها فى حكم واسطةٍ واحدةٍ . پس در كلام شيخ چنين آمد كه معناى علت اولى اين نيست كه فقط علت معلول اوّلى است ، بلكه علت اولى يعنى علةٌ مطلقةٌ للجميع ؛ و معناى معلول اخير كه طرف است نيز چنين نيست كه معلولِ علت اخير باشد ، بلكه معنايش اين است كه معلولٌ للجميع . نكتهء ديگر اينكه اگر وسط داشته باشيم تفاوت نمىكند كه يكى يا پنج يا ده تا يا هزارتا يا غيرمتناهى باشد ، همه حكم يك واسطه را دارند در اينكه علةٌ للاخير و معلولٌ لما فوقه . اگر وسائط غيرمتناهى هم باشد باز اقتضاى علتى در ماوراى خودش را دارد . وسط ، چه متناهى و چه غيرمتناهى ، اقتضاى علتى ماوراى خودش را دارد . ولى اين با غيرمتناهى بودن وسط جور در نمىآيد ؛ همين‌قدر كه علتى وسط واقع شد ماوراء مىخواهد ، يعنى « علةٌ اولى مطلقةً » مىخواهد و بنابراين نمىتواند غيرمتناهى باشد « 1 » . با توجه به اين نكات است كه اين برهان ، يك برهان صد در صد تمامى مىشود و اين نكات همه در كلام شيخ گنجانده شده است . كلام شيخ مبتنى بر مطلبى است كه اگر قبلًا به آن توجه نكنيم روشن نمىشود و اگرچه خودش مطلب را به اين شكل نگفته ولى مطلب همين است . آن مطلب اين است كه معلول به تمام هويتش منتسب به علت است ؛ نه اينكه معلول ، چيزى است و يك نسبتى هم با علت دارد ؛ يعنى نسبتش به علت غير از وجودش و حقيقتش نيست ، تمام حقيقتش همان نسبت به علت است ؛ و هرگاه شيئى هويتش عين نسبت به چيزى باشد آن را در اصطلاح « اضافهء اشراقيه » مىگويند . لهذا مىگويند حقيقت عليت ، اضافهء اشراقيه است ، نه اضافهء مقوليه كه مضاف يك چيز است و اضافه چيز ديگر . شيخ در آخر كلامش جمله‌اى دارد كه به نظر من اين جمله امثال حاجى را كه درست به نكات توجه نكرده‌اند بيشتر به اشتباه انداخته‌است . ولى شيخ آن جمله را به منظور ديگرى غير از آن منظورى كه اين آقايان فرض كرده‌اند گفته است . اكنون

--> ( 1 ) . [ اين دو نكته علاوه بر نكتهء اول بود كه عبارت از معيّت معلول با علت مىباشد . ]